تبلیغات
میغان نامه

میغان نامه
همه با هم پیش به سوی عمران و آبادانی شهیدستان ایران اسلامی « میغان » 
قالب وبلاگ
نویسندگان
با کلیک بر روی آدرس زیر به کانال تلگرامی میغان بپیوندید.

[ چهارشنبه 30 تیر 1395 ] [ 12:29 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

میغان نامه انتخاب حجه الاسلام والمسلمین  حاج شیخ «غلامرضا قندهاری» ( که از سابقون جبهه و جهاد به ویژه در جمع رزمندگان استان سمنان می باشد،) به عنوان مسئول جدید دفتر نمایندگی ولی فقیه در سپاه حضرت قائم آل محمد (عج) استان سمنان را تبریک می گوید و امید وار است در سایه توجهات حضرت ولی عصر(عج) و رهنمود های مقام عظمای ولایت در خدمت به اسلام و مسلمین به ویژه پاسداران انقلاب اسلامی موفق و منصور باشند.

حجت‌الاسلام والمسلمین قندهاری پیش از این مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران  و همچنین مسئول هیئت نظارت شورای نگهبان استان گلستان؛ مسئول شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی مشهد، و... بوده است.


[ یکشنبه 11 مرداد 1394 ] [ 11:21 ق.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

                       زندگینامه پاسدار شهید: محمد تقی مهدوی میغان

                 نام پدر: مسلم؛ تاریخ تولد: 1341 ؛ تاریخ شهادت:1367/5/4  

                            عملیات مرصاد؛ اسلام آباد غرب

                                   

     سپیده دم 21 اردیبهشت سال 1341 هجری شمسی كه مقارن با سالروز شهادت دهمین اختر تابناك آسمان امامت و ولایت بود دل لبریز از مهر و محبت  مسلم، مردی زحمتكش كه سالیان سال چون پدر خویش رزق خود و خانواده را ازعرق جبین بدست می‌آورد انتظار نورسیده‌ای را داشت تا به قدمش كلبه گرم خانواده را شاد گرداند. با عنایت خداوندی كودك نورسیده خانواده از دامان مادر فضه خانم پا به عرصه گیتی نهاد و با قدمش خیر و بركت به همراه آورد. نامش را به عزت و جلال خاندان رسالت علوی(ص) و نهمین دردانه حضرت فاطمه الزهرا (س) محمد تقی نهادند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 5 مرداد 1394 ] [ 02:18 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

در زمانهای قدیم دو برادر زندگی می‌كردندکه برادر بزرگتر وضع مالی خوبی داشت اما برادر كوچكتر وضع مالی‌اش خوب نبود. اما هر دو همسران بسیار خوب و مهربانی داشتند. یك شب برادر كوچكتر مهمان برادر بزرگتر بود. بعد از خوردن شام آنها شروع به صحبت نمودند، ‌در بین صحبت‌هایشان برادر بزرگتر رو به دیگری كرد و گفت: «برادر تو میدانی كه همسرهای هر دوی ما باردار هستند، پس بیا با هم عهد ببندیم، زمانی كه فرزندانمان به دنیا آمدند، اگر فرزند من دختر بود و بچه تو پسر، من دخترام را به عقد پسر تو درآورم و بالعكس.» برادر كوچكتر قبول كرد.

همسران آن دو بعد از نه ماه و نه روز و نه ساعت بچه‌هایشان را به دنیا آوردندد. همسر برادر ثروتمند صاحب دختری شد و همسر برادر فقیر پسری به دنیا آورد. سالها گذشت، بچه‌ها بزرگ و بزرگتر شدند و درست در زمانی كه به سن ازدواج رسیدند، برادر فقیر از دنیا رفت. یك روز، همسر مرد فقیر رو به پسرش كرد و گفت: «پسرم زمان ازدواج تو فرا رسیده و طبق عهدی كه پدر و عمویت با یكدیگر بستند تو باید با دختر عمویت ازدواج كنی. حالا، من از تو می‌خواهم، به نزد عمویت برویم و عهدی كه با پدرت بسته بودند را به یادش آوریم و از دخترش خواستگاری نماییم.» عمو با دیدن برادرزاده عهد و پیمانی كه با برادرش بسته بود به یاد آورد. اما ناراحت نشد، بلكه با خوشحالی بسیار روی برادرزاده‌اش را بوسید و با پیشنهادش موافقت كرد و چند روز بعد جشن عروسی مفصل و با شكوهی برای آنها برپا نمود.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 تیر 1394 ] [ 03:15 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
به نام خدا

اکنون که با هدایت های مقام معظم رهبری وسیاست های خردمندانه دولت تدبیر و امید و پس از ماه ها ، مذاکرات  تیم هسته ای کشورمان با سرپرستی جناب آقای دکتر ظریف وزیر امور خارجه و دیپلمات برجسته و با کیاست جمهوری اسلامی ایران با کشور های 1+5  به ثمر نشسته است میغان نامه این پیروزی بزرگ را به ملت شریف و قهرمان ایران تبریک گفته و امیدوار است کلید تدبیر همچنان قفل مشکلات  نظام اسلامی را به فضل الهی یکی پس از دیگری بگشاید و  کام مردم ایران را هر روز شیرین تر از روز قبل نماید.
در ضمن از تلاش های تیم مذاکره کننده که با صبر و حوصله فراون و تلاش های شبانه روزی به این مهم دست یافته اند به سهم خویش تقدیر و تشکر می نماید.

[ سه شنبه 23 تیر 1394 ] [ 05:49 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
 به نام خدا
 
از شمار دو چشم یک تن کم

و ز شمار خرد هزاران بیش





خبر کوتاه است و  قصه  پر غصه هجرت نابهنگام انسانی دلسوز و خادمی از دیار شهیدان  میغان ، که با همه وجود سعی در خدمت رسانی به مردم  میغان و دیگر روستا های بخش یسطام را داشت . مرحوم سید محمد شمسایی با تجربه ای گرانقدر  که از سال ها فعالیت در عرصه های گوناگون روستایی کسب کرده بود و با درخواست های متعدد مردم شریف میغان پا در عرصه خدمت گذاری در شورای اسلامی میغان گذاشت و با شناختی که از ایشان  و سابقه خدمتی وی وجود داشت بلافاصله به عنوان ریس شورا های اسلامی روستاهای بخش بسطام نیز انتخاب شد و با عشق و علاقه ای وافر؛ خدمت رسانی را در دو عرصه  بصورت مداوم پیگیری می کرد اما صد افسوس که دست اجل فرصت خدمت گذاری بیشتر را به ایشان نداد و در ماه مبارک رمضان و ایام و لیالی قدر به دیار باقی شتافت و ما را سوگوار نمود .

میغان نامه رحلت این انسان خدوم را به خانواده جلیل القدر ایشان تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای بازماندگان آن مرحوم  صبر و برد باری و برای آن مرحوم جایگاهی والا در کنار اجدادش خواستار است .



[ شنبه 20 تیر 1394 ] [ 09:07 ق.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
مراسم خاكسپاری رضا كه تمام شد، سید كریم كه یك پسر داشت و چشم به راه فرزند دوم بود، گفت كه عازم جبهه است. او كشاورزی می كرد و در پارچه فروشی نیز فعالیت داشت.پدرش گفت: نرو. به صورت پسر كه از كودكی مظلوم و سر به زیر بود و رو حرف پدر و مادر حرف نمی آورد، نگاه كرد و گمان برد كه پسر را به ماندن راضی كرده است.سید كریم دستی بر محاسن سیاهش كشید.نمی شود.هر دو او را پاییدیم.

رضا كه شهید شده و ابوالقاسم هم در جبهه است. پیش ما بمان. من دست تنها هستم. تو كمكم باش.

سیدعلی اصغر نگاه عمیقی به قد و بالای سید كریم كرد و چشمانش را برای لحطاتی بر هم گذاشت و به ناگاه، پركشیدن پسران و فواره شدن آنها پیش چشمش جان گرفت.

گوش كن پسر جان، زن و پسرت هم هستند، بگذار همسرت بارش را زمین بگذارد، بعد برو. من كه ...

آقاجان ، مادر جان، اگر برادرم شهید شده، برای خودش رفته و سهم خودش را پرداخته. هر كدام از برادرانم به جبهه رفته اند، برای خودشان رفته اند. روز قیامت، اجر و ثواب آنها را به من نمی دهند.

باباش كه رفتن او را قطعی می دید، خروشید.باشد برو. فقط اسباب و اثاثه ات را جمع كن و زن و بچه ات را هم ببر.

سید كریم آه كشید و سر فرو افكند. علی اصغر تو صورت پسر نگاه كرد، مصمم بود به رفتن، بلند شد و او را تنها گذاشت تا شاید از رفتن منصرف شود.

غروب، سرِ زمین مشغول كشاورزی بود كه سید كریم را از دور دید. آمد جلو »خسته نباشی » گفت و خبر داد كه وسایلش را به خانه همسایه برده است.حالا دیگر با خیال راحت می روم. خدابیامرز، عروس و نوه اش را خیلی دوست داشت و در نبود كریم، نگران آنها می شد.

من برای پایبند كردن تو گفتم زن و بچه ات را هم ببر.دهان گشود تا بگوید. اطراف را پایید. خودش بود و خودش. سیدكریم رفته بود.

یك بار مجروح شد. به ما خبر نداده بودند و بعد كه آمد، برایمان تعریف كرد. دفعه بعد كه مجروح شد، برگشته بود.  نیمه شب آمده بود خانه و همسرش هم خانه ما بود. همه خواب بودیم و او تو اتاقی تنها خوابیده بود. صبح كه بیدار شدیم، باباش سر و رویش را غرق در بوسه كرد.   درد می كشید. نگاهش كه می كردیم، صورتش از درد جمع می شد، اما برایمان حرف می زد. بهتر كه شد، دوباره ساز رفتن را كوك كرد. گفت: عملیاتی در پیش است.

بیست و هفتم دی سال 1365 در عملیات كربلای پنج در شلمچه به شهادت رسید. من رفته بودم گرگان، منزل نوه دایی ام كه  خبر دادند باید برگردی. دلم گواهی بد می داد، اما نمی خواستم به خودم بقبولانم، حتی وقتی حدس می زدم، گمان شهادت سیدكریم را از خود دور می كردم. در شاهرود همه سیاهپوش بودند. خبر را بی پرده به من گفتند و من بی هیچ كلامی به پسر كوچك سید كریم نگاه كردم كه چشم به راه پدر بود و به عروس كه تا چندی دیگر كودكش را به دنیا می آورد.

بچه دوم كریم چند ماه بعد از شهادت او به دنیا آمد، اسم او را كریم گذاشتیم . سید كریم فرزند سید كریم!
ابوالقاسم كه مدتها بود عضو سپاه پاسداران شده بود برای مأموریت به جبهه می رفت و اغلب در منطقه جنگی بود.دو پسر داشت سید علی و سید رضا.

سیدرضا بعد از شهادت عمویش سیدرضا دنیا آمده بود.ابوالقاسم به عشق برادر اسمش را برداشته بود. همسرش باردار بود. كه دوباره رفت منطقه. می گفت: شش ماه مأموریت دارم. رفت و سه ماه بعد كه آمد، مادرش به شدّت بیمار بود. او را برد دكتر. داروهای مادرش را می داد و پرستاری می كرد و وقتی دید ماهرخ بهتر شده، رفت.

دو ماه بود كه ابوالقاسم رفته بود جبهه، همسرش تلفنی با او حرف زد و او عینكش را كه جا گذاشته بود، خواسته بود.
عینك و دفترچه یادداشتم را پست كن. یك مقدار هم پول بفرست.

آن روز همسر ابوالقاسم برایش آنچه را كه می خواست فرستاده بود. هشتم اردیبهشت 1367 بود. همان روزی كه ابوالقاسم در منطقه ی عملیاتی كربلای 10 در شاخ شمیران به شهادت رسید. خبر را كه آوردند، زانوان ماهرخ سست شد. پدر وضو گرفت و ایستاد به نماز به ركوع كه رفت، دیگر هیچ نفهمید وبه صدای شیون همسر و دخترانش چشم گشود.
ابوالقاسم آخرین پسرم بود كه شهید شد. بعد از تولد پسرش نام پدر را برای او انتخاب كردیم تا راه او را برود و انسانی صالح و مهربان باشد .سیدابوالقاسم فرزند سیدابوالقاسم
!

همان طور هم هست. نوه هایم خیلی خوب تربیت شده اند. خدا را شكر كه هم بچه ها و هم نوه هایم انسان های سالم و صالحی هستند.

ماهرخ به اتفاق عروس و تنها پسرش كه جانباز دفاع مقدس است، و روز 18 فروردین 1388 در مسیر بازگشت از روستای میغان به سمت شاهرود در اثر سانحه ی رانندگی به شدت مجروح شد و تا ماهها باید به قول خودش بچه ها را به زحمت بی اندازد. آنچه برای او از درد شكستن لگن، آزار دهنده تر است، فوت عروس مهربانش در این سانحه است، عروسی كه سالها پرستار او و مرحوم پدر داغدار شهیدان بود1388/10/19.

(http://navideshahed.com)


[ دوشنبه 15 تیر 1394 ] [ 05:11 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

من مست جام وحدتم بنگر چسان یا هو زنم

آفاق زیر پا نهم پس دم ز الاهو زنم

با لشکر روحانیان در کشور جسمانیان

قلب و جناح از هم درم بر فرق و بر بازو زنم

عنقای قاب عزتم از خلق اندر وحشتم

چون بال بگشایم زهم  بر باز و بر تیهو زنم

ای ساربان ای ساربان لختی فرو نه کش عنان

بگذار تا از این میان خرگه بطرف جو زنم

ایسالکان ایسالکان آگه شوید از هالکان

زین سو بگردانید رو تا خیمه دیگر سو زنم

این راه باشد پر خطر چون بگذرم این المفر

بی هادی و بی راهبر فریاد لا تلقوا زنم

این رهروان بی محل هر یک فتاده در وحل

سر گرم لاتند و هبل من لیس الا هو زنم

رهبر در این ره منحصر در پیشوای مقتدر

در راه هستم منتظر کو جویم و کو کو زنم

مهدی هادی نور حق مرآه حق منظور حق

با طلعت مستور حق کوس محبت جو زنم

سودای عشقش بر سرم از فرقتش در آزرم

زنجیر از پا بر درم آنگه کمند از مو زنم

با آفتاب روی او با سنبل گیسوی او

با تیغ آتش خوی او بر چرخ من پهلو زنم

شاها امیری رهبری دانم رعیت پروری

گر بر « فقیرت» بنگری بر نه فلک اردو زنم


منبع : کتاب پیغام صلح؛ اثر آیت الله سید اسماعیل حکیمی شاهرودی میغانی،چاپخانه خراسان ،اسفند  1352 هجری شمسی


[ یکشنبه 7 تیر 1394 ] [ 03:55 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
پدرم در كنار كار كشاورزی رنگرزی هم می كرد تا معیشت، سه پسر و دو دخترش را فراهم كند. من نیز در كنار مادرم در كار خانه داری او را كمك می كردم. دوازده ساله بودم كه پسردایی ام، سیدعلی اصغر كه بیست و شش ساله بود، به خواستگاری ام آمد و به واسطه كمی سنم، پدر و مادرم به این وصلت رضایت نمی دادند.خواهرش بارها به خانه ی ما آمد و صحبت كرد. از هر جهت مادرم را راضی كرد تا ایشان خیالش راحت شد و با مهریه دویست تومان، ما به عقد هم درآمدیم. جشن عروسی مفصلی بر پا كردند، سه شبانه روز شادی و پایكوبی برای وصلت سید علی اصغر و ماهرخ. پس از آن، هر دو با كشاورزی در باغ با كاشت سیب زمینی و سبزی كاری، پا به پای یكدیگر زندگی را اداره می كردند. صاحب چهار پسر و چهار دختر شدند.

حوریه، راضیه، سیدمجتبی به دنیا آمدند و سید كریم اولاد چهارم ما بود كه در سال 1341 به دنیا آمد. بعد از ایشان سید ابوالقاسم در 1343 و بعد از فاطمه و سید رضا سال 1346 به دنیا آمد. پسرهایم همه جا با هم، وابسته و دلبسته همدیگر بودند.
خدا بیامرز شوهرم، سید علی اصغر از شبی تعریف می كرد كه خواب صادقه ای خبر از آینده زندگی فرزندانش را داده بود.
انگار صبح بود و هوا روشن شده بود و در منزل بودم. سیدرضا، سید كریم و سید ابوالقاسم آمدند پیش من. روی اسبی نشسته بودند و با وضع مرتب و لباس های رزم. آنها را تماشا می كردم كه یك دفعه سید ابوالقاسم مثل پرنده رفت بالا و پركشید. نگاهش می كردم و او مثل فواره می چرخید و بالا و بالاتر می رفت، پسران دیگر هم. نه دستشان معلوم بود و نه پاشان. رو به آسمان می رفتند و من از حیرت دیدن این صحنه از خواب بیدار شدم.
خواب پركشیدن بچه ها »سیدعلی اصغر « را در خود فرو برده بود. خوابش را كه برای سیدرضا تعریف كرد. او سر فرو افكند. گونه هایش گل انداخت و تبسم محوی بر چهره اش نشست.
خوابتان صادقه است آقاجان. تعبیر می شود. همان خوابی كه دیدی، همان طور می شود. شما شهادت ما سه نفر را در خواب دیده اید.
و سید علی اصغر شگفت مانده بود. هیچ نمی گفت، اما خواب نیمه شبی همه ذهنش را پر كرده بود. به اولادهایش نگاه می كرد كه روزگاری گمان می برد عصای پیری اش خواهند شد و امروز با آغاز جنگ تحمیلی و تصمیم آنها برای رفتن، نمی توانست مانع آنها شود. زبان به كام گرفت و خود را به تقدیر سپرد.
سید رضا كه رفت جبهه، دانش آموز بود. سنّش قانونی نبود و حتی از طرف مسجد قبول نمی كردند كه او را بفرستند منطقه. شناسنامه اش را دستكاری كرده بود. ما خبر نداشتیم. مدرسه اش را رها كرد و رفت. وقتی فهمیدیم، او در جبهه است، دیگر كاری نمی توانستیم بكنیم. می خواستیم آن طور زندگی كند كه دلش می خواهد.
علی اصغر و ماهرخ می دانستند كه فرزندانشان را آن گونه تربیت كرده اند كه راه به خطا نمی روند و آنها راه را از چاه تشخیص می دهند. اعتمادی كه به پسرانشان داشتند، از اعتقاداتشان نشأت می گرفت. آنها دست پرورده خودشان بودند و جز راه دین، مسیر دیگری را نمی شناختند. به رفتن رضا، راضی بودند و صبورانه دوری نوجوانشان را تاب می آوردند. خبر را كه از بنیاد شهید آوردند، برادرها شنیدند و در تب و تاب چگونه گفتن خبر بودند كه پدر و مادر از پر كشیدن فرزند آگاه شدند. سیدرضا به علت انفجار مین و اصابت تركش مستقیم به سرش در عملیات والفجر 8 و در منطقه فاو به شهادت رسیده بود.


[ شنبه 6 تیر 1394 ] [ 05:07 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
به نام خدا

خبر گزاری مهر چند  سالی است که هر از چند گاهی با زدن تیتر های نامناسب ؛ چهره  دیار شهیدان میغان را  متناسب با شان آن منعکس نمی کند، تیترهایی همانند :
1-کارمند سابق اداره اطلاعات شاهرود نامزد انتخابات مجلس شد (دوشنبه ۵ دی ۱۳۹۰)   
2- میغان شاهرود از قطار توسعه باز مانده است/ وقتی یک روستا از مشکلاتش میگوید (یکشنبه ۲۷ مهر  ۱۳۹۳)    

3- کمبود آب شرب و مصائب روستاییان میغان/ جیره‌بندی تکذیب شد ( سه‌شنبه ۲ تیر ۱۳۹۴)

http://www.mehrnews.com/news

اگرچه نوشتن این گونه گزارش ها و انتخاب این قبیل تیتر ها  توسط آقای عابدی خبرنگار خبر گزاری مهر را نمی توان دال بر هدفدار بودن تخریب وجه مردم دیار شهیدان میغان دانست اما وقتی هیچ خبر مثبت و قابل توجهی از میغان توسط این  خبر نگارو رسانه منعکس نمی شود؛ خود به خود ذهن به سمت و سویی می رود که مگرچه واقعه خارق العاده ای در میغان به وقوع پیوسته است که این رسانه این گونه تیتر برای مخاطب انتخاب می کند.؟؟؟ چرا عکس های مربوط به سایر روستا های مصیبت زده را برای دیار شهیدان انتخاب کرده است ؟؟ آیا ایشان نمی دانست که بیشترین منابع آبی در دشت بسطام اختصاص به میغان دارد؟ واینکه:

کاش خبر گزاری مهر از شهدای میغان تیتری انتخاب می کرد و می گفت در ایران اسلامی در رتبه اول در حال حاضر است

کاش می نوشت که میغان بزرگترین روستای بخش بسطام از هر نظر است

کاش می نوشت که از میغان روزانه حدود 80 تن شیر به شاهرود صادر می شود

کاش می نوشت که محرم در میغان غوغای عشق بازان بر پا می شود

کاش می نوشت که مردم با ایمان و صادق میغان در سر شماری عمومی و نفوس مسکن سال 1390 برای بخش شدن جمعیت سازی نکردند!

کاش می  نوشت که دیار شهیدان میغان بیشترین منابع آبی را دارد اما بی تدبیری  برخی مقامات  شهرستان شاهرود باعث بوجود آمدن برخی مشکلات می شود که اختصاص به همه شهرها و روستاها دارد.

کاش می نوشت که میغان دیار علمای بزرگ است و از آن میان لااقل به انعکاس زندگی نامه حضرت آیت الله  العظمی حاج سید جعفر شاهرودی شاگرد آیت الله العظمی آقا میرزا جواد تبریزی می پرداخت. 

کاش می نوشت که در زمان جنگ گروهان گروهان از میغان عازم جبهه می شد و خدمت به اسلام و انقلاب سر لوحه کار مردم قرار داشت

کاش می نوشت که حضرت حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ رضا بسطامی معروف به دایی رضا از این دیار است و لااقل کمی از ایثار گری های ایشان می نوشت

کاش می نوشت که ........

شرح این هجران و این خون جگر

این زمان بگذر تو تا وقت دگر


[ شنبه 6 تیر 1394 ] [ 09:16 ق.ظ ] [ علی اصغر نادری ]


1 - اجرای طرح هادی به صورت کامل:

آنچه که در حال حاضر مشاهده می کنیم اجرا طرح هادی به صورت نیم بند است که متاسفانه هیچ برنامه و اقدام خاص دیگری برای آن تدارک دیده نشده است . ضروری است بخشدار محترم بسطام و فرماندار ویژه شهرستان شاهرود ضمن بررسی موضوع دستورات لازم را به مسولان زیربط داده تا هم وضعیت کوچه ها بهبود یابد و هم سیمای میغان به گونه ای باشد که شایسته شهیدستان ایران اسلامی  است.

2 - بهبود شبکه های آب رسانی از سرچشمه ها تا مزارع و باغ ها و مجهز شدن باغ ها و مزارع  به سیستم های مدرن آبیاری قطره ای ، و ... و راهنمایی و کمک مالی  به کشاورزان و دامداران جهت کنار نهادن سیستم های آبیاری غرقابی که هر ساله نقشی اساسی در هدر رفتن آب در میغان دارند.

3 - یک پارچه سازی اراضی کشاورزی و باغات ؛ که در اثر تقسیم زمین های کشاورزی و باغات  بین وراث ایجاد شده است .

4 - ایجاد صنایع تبدیلی محصولات کشاورزی و دامی

5 - فراهم نمودن و بستر سازی برای استفاده بهینه از جاذبه های متعدد توریستی و  طبیعی میغان

 6 - ایجاد دامداری های مدرن و هدایت دامداران سنتی به صنعتی و در محیط بالای شهرک میغان و نزدیک کوه

7 - راهنمایی کشاورزان  و باغ داران  برای کاشت درختانی که متناسب با آب و هوای میغان هستند و  نسبت به سرما حساس نبوده  و یا دیر شکوفه می دهند

8 - ایجاد و بهبود مجتمع های آموزشی برای جلوگیری از خروج دانش آموزان از میغان و جذب دانش آموزان روستا های هم جوار

9 - تعریض جاده اصلی میغان از محل جاده شاهرود - آزاد شهر تا میغان .

10 – ضرورت پیگیری موضوع احداث پاسگاه نیروی انتظامی در میغان با توجه به بزرگی محدوده میغان؛ از دامداری های گوناگون در مناطق کوهستانی تا وجود دامداری ها و مرغداری های متعدد و پراکنده در محدوده وسیع میغان


[ سه شنبه 2 تیر 1394 ] [ 03:21 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

شاید یکی از خصوصیات بارز مردم  میغان نسبت به اغلب روستا نشینان دیگر را بتوان در آزاد زیستی و به زیر بار زور خوانین  نرفتن آنها بر شمرد، به گونه ای که طبق اعلام  بزرگان و افراد سالخورده میغان ؛ در هیچ زمانی اثری از خان در میغان وجود نداشته است . از سوی دیگر زمین های کشاورزی به صورت خرده مالکی  بین اهالی تقسیم شده و سیستم دهقانی بر آن حاکم بوده و مسائل ؛ مشکلات و معضلات مردم از طریق کداخدا منشی حل و فصل می شده است و معمولا کدخدا به همراه ملایان ، تا قبل از انقلاب اسلامی چگونگی مدیریت میغان را کنترل  می کرده اند . علاوه بر کدخدا خانه های انصاف نیز که متشکل از ریش سفیدان و برگزیدگان مردم میغان بوده اند نیز اختلافات اهالی را بر طرف می نموده اند.

اکنون که سال هاست از کار و فعالیت کدخداها  و فعالین خانه های انصاف در میغان می گذرد مناسب است که یادی از آخرین کدخدای میغان ؛ مرحوم  کربلایی سید رضا حبیبی  و یکی از اعضای فعال خانه های انصاف یعنی مرحوم حاج رجب وفایی،  بنماییم.


[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 04:51 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

همانگونه که می‌دانیم آب عامل اساسى در ایجاد اجتماعات بشرى به صورت یکجانشینى بوده و اولین تمدن‌هاى بشرى در کنار رودخانه‌هاى بزرگ همانند دجله، فرات، نیل و سند به وجود آمده است. در یک قلمرو جغرافیایى معین، نخستین شهرها و روستاها در مستعدترین نقاط آن یعنى آنجا که بهره‌بردارى از آب آسان‌تر و کشاندن زمین به زیر کشت کار کمترى می‌برده است، مستقر شده‌اند و از اینجاست که نام آب در هر کجا واژه «آبادی» را به همراه دارد و هر مکان که فاقد این ماده‌ی حیاتى باشد کلمه‌ی «بیابان» را بر آن نهاده‌اند.با عنایت به مطالب فوق درمی‌یابیم که اولین سکونتگاه‌ها در دشت بسطام نیز در مکان‌هایى به وجود آمده که داراى آب و خاک مناسب بوده است. شکى نیست که میغان به لحاظ داشتن چشمه‌سارهاى فراوان و رودخانه‌ های دایمى اولین محل تجمع انسان‌ها در این دشت بوده است.

در این نوشتار با توجه به اهمیت آب در حال حاضر و گفته ها و مطالبی که در رسانه ها در مورد وضعیت نابهنجار آب در شهرستان شاهرود گزارش شده است؛ در مورد منابع آب میغان و ضرورت های رسیدگی به آن از سوی مسئولین استان سمنان و شهرستان شاهرود نکاتی را می آورم :

آنچه که به عنوان منبع اصلی آب در میغان می‌شناسیم شامل دو رودخانه‌ اصلى و مهم راه راست (گل‌یورت) و راه گُره (رودبار) می‌باشد که در قسمت غرب روستا جریان داشته و پس از گذشتن از مسیرهاى متعدد کوهستانى وارد دشت شده و به یکدیگر می‌پیوندند. این دو رودخانه داراى دو حوزه آبریز جداگانه هستند که در زیر به چشمه‌هاى تأمین‌کننده‌ی آب آن‌ها می‌پردازیم:

الف: حوزه‌ی آبریز راه گره:

در این حوزه آبریز نسبتاً وسیع، چشمه‌هاى متعددى قرار دارد که آب بسیارى از آن‌ها به خاطر نامناسب بوده آبراه از دسترس خارج می‌شوند. در این حوزه چشمه‌هاى متعدد زیر وجود دارند:

چشمه‌هاى هرسه دره (اسدره)، چشمه‌هاى نچورس، چشمه‌هاى مرگیر، چشمه‌هاى گرم و گوشه، چشمه‌های خواجه عبدل، چشمه‌هاى دهنه‌ی سوراخ، چشمه‌هاى کلیدر، چشمه‌هاى چاله کره، چشمه تنگ حیدر و چشمه‌هاى کوچک دیگرى که در مسیر رودخانه وجود دارند.

ب : حوضه‌ی آبریز راه راست:

حوضه‌ی آبریز راه راست که حجم قابل توجهى از آب روستا را تأمین می‌کند در جنوب حوضه‌ی راه گُره قرار داشته و مکان‌هاى مناسبى جهت زدن سد، دارد که امید است این مهم هم همانند سد خاکى احداث شده در حوزه آبریز راه گُره، به زودى محقق شود تا از خطرات ناشى از سیلآب‌ها جلوگیرى نموده و بر میزان ذخایر آب‌هاى زیرزمینى بیفزاید. این حوزه آبریز داراى چشمه‌هاى زیر می‌باشد:

چشمه‌هاى سیاه کمر، چشمه‌هاى چشمه سعدى، چشمه‌هاى شنستان، چشمه‌ی معروف قنات و آن قسمت از چشمه‌هاى شمال قله‌ی شاهوار که حوضه‌ی آبریز آن‌ها به طرف این روستا جریان دارد.

  در حال حاضر و علی رغم کمبود آب ، مسولین شهرستان شاهرود و استان سمنان به آن صورت باید و شاید به موضوع آب در میغان اهمیت نمی دهند و بسیاری از آب رودخانه میغان چه در مسیر از سرچشمه تا مزارع و چه در مزارع از دسترس خارج می شود.در مسیر کوهستان به علت وجود زمین های قابل نفوذ و به علت طول مسافت حدود 30 کیلومتری مقدار زیادی از آب میغان به زمین نفوذ می کند و از سوی دیگر تبخیر می شود.



مسیر آب در کوهستان و وضوح هدر رفت آب ها!!

مسیر آب در کوچه باغ ها و هدر رفت آب ها !!

در مزارع نیز به علت عدم استفاده از سیستم های نوین آبیاری حجم قابل توجهی از آب در زمین نفوذ کرده و یا تبخیر می گردد. لذا بر مقامات مسئول شهرستان شاهرود و استان سمنان است که از یکطرف بودجه و امکانات لازم برای احداث جوی های بتونی و حتی کانال های سربسته  در اختار شرکت های ذیربط قرار دهند تا  با احداث کانال های مناسب از هدر رفت آب از سرچشمه تا مزارع اقدام کنند. از جانب دیگر با آموزش کشاورزان و ترغیب آن ها به روی آوری به گشت های نوین(قطره ای؛ بارانی و غیره) و همچنین با اعطای امکانات و وسایل متعدد کشت آبیاری نوین آنها را در استفاده بهینه از منابع آب میغان کمک کنند.


[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

 « ... ای علی!
 همیشه فکر می کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متاثرم که اکنون من بر تو مرثیه می خوانم.
  ای علی! من آمده ام که بر حال زار خود گریه کنم. زیرا تو بزرگ تر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی.
  ای علی! تو مرا با خویشتن خویش آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد معنوی و روحی خود را نمی دانستم. تو دریچه ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شور انگیز بردی و زشتی ها و زیبایی های آن را به من نشان دادی.
  و تو ای خدای بزرگ! علی را به من هدیه دادی تا راه و رسم عشق بازی و فداکاری را به ما بیاموزاند. چون شمع بسوزد و راه ما را روشن کند و ما به عنوان بهترین و ارزنده ترین هدیه خود او را به تو تقدیم می کنیم تا در ملکوت اعلای تو بیاساید و زندگی جاوید خود را آغاز کند...»


  شهید چمران سه سال بعد و در 29 خرداد 1359 آن لحظات را چنین توصیف کرد:
  «عده ای از بهترین و نزدیک ترین دوستان دکتر علی شریعتی تابوت او را حمل کردند و در داخل قبر نهادند. امام موسی صدر نماز های مختلفه آخرین لحظات را برای او خواند و دوستانش خاک ریختند و قبر را پر کردند.
  در آنجا آقای دعایی دوست قدیمی ما با صدای گیرای خود قسمتی از کتاب «شهادت» دکتر شریعتی را قرائت کرد و بعد دکتر یزدی شرح زندگی شهید دکتر علی شریعتی را به تفصیل بیان داشت و بعد من من مرثیه معروفی را جنبه احساسی و عاطفی و دوستانه و عرفانی داشت برای او خواندم و بعد خانواده او – احسان، پسر او و نزدیکان و کسان او- جمع شدند و چند روزی حوالی زیبنیه سکونت داشتیم و کار ما زیارت قبر دکتر شریعتی بود و تذکر خاطرات زیبا و تلخ گذشته او.»- روزنامه کیهان/ 29 خرداد 59 - http://www.asriran.com

[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 12:14 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

[ چهارشنبه 27 خرداد 1394 ] [ 03:41 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

سم الله الرحمن الرحیم
صلوات و سلام خدا بر شهیدان عزیز که مشعل توحید را با ایثار خود بر فراز میهن اسلامی برافروختند. و صلوات و تحیات خدا بر شهیدان مظلوم غواص که با ظهور و حضور خود این فروغ خاموش نشدنی را مدد رساندند و پرچم یادهای عزیز و گرانبها و ذخیره های معنوی امت را با شکوهی هر چه تمام تر در کشور برافراشتند.

سلام بر دستهای بسته و پیکرهای ستم دیده شما و سلام بر ارواح طیبه و به رضوان الهی، بال گشوده ی شما. سلام بر شما که بار دیگر فضای زندگی را معطّر و جان زندگان را سیراب کردید. و سپاس بی پایان پروردگار حکیم و مهربان را که در لحظه های نیاز این ملّت خداجوی و خداباور، بشارتهای تردید ناپذیر را بر دلهای بیدار نازل می فرماید و غبارها را می زداید. و سلام بر شما ملّت بزرگ، وفادار، آگاه و مسئولیت پذیر که خطاب لطیف الهی را به درستی می شناسید و می نیوشید و پاسخ می گویید. حضور پرمضمون امروز شما در تشییع این دردانه های به میهن بازگشته یکی از به یادماندنی ترین حوادث انقلاب است.

رحمت خدا بر شما.
و سپاس بی حد از خدای مالک دلها و سلام بی پایان بر حضرت بقیه الله روحی فداه که صاحب این ثروت عظیم است.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
سید علی خامنه ای
26 خرداد 1394

در
بسم الله الرحمن الرحیم

صلوات و سلام خدا بر شهیدان عزیز که مشعل توحید را با ایثار خود بر فراز میهن اسلامی برافروختند. و صلوات و تحیات خدا بر شهیدان مظلوم غواص که با ظهور و حضور خود این فروغ خاموش نشدنی را مدد رساندند و پرچم یادهای عزیز و گرانبها و ذخیره های معنوی امت را با شکوهی هر چه تمام تر در کشور برافراشتند.

سلام بر دستهای بسته و پیکرهای ستم دیده شما و سلام بر ارواح طیبه و به رضوان الهی، بال گشوده ی شما. سلام بر شما که بار دیگر فضای زندگی را معطّر و جان زندگان را سیراب کردید. و سپاس بی پایان پروردگار حکیم و مهربان را که در لحظه های نیاز این ملّت خداجوی و خداباور، بشارتهای تردید ناپذیر را بر دلهای بیدار نازل می فرماید و غبارها را می زداید. و سلام بر شما ملّت بزرگ، وفادار، آگاه و مسئولیت پذیر که خطاب لطیف الهی را به درستی می شناسید و می نیوشید و پاسخ می گویید. حضور پرمضمون امروز شما در تشییع این دردانه های به میهن بازگشته یکی از به یادماندنی ترین حوادث انقلاب است.

رحمت خدا بر شما و سپاس بی حد از خدای مالک دلها و سلام بی پایان بر حضرت بقیه الله روحی فداه که صاحب این ثروت عظیم است.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
سید علی خامنه ای
26 خرداد 1394

[ چهارشنبه 27 خرداد 1394 ] [ 08:10 ق.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِیرًا،

میغان از روستا های بسیار کهن و دیرینه شهرستان شاهرود ، بخش بسطام و بزرگترین روستای دشت بسطام از هر نظر می باشد. شغل اکثر مردم این روستا کشاورزی و باغداری و دامپروری است .برگزاری پرشور مراسم عزاداری در ماه محرم به ویژه سینه زنی مشهور « دوره » آنها هر شخصی که یکبار آن را دیده باشد به سوی خود می کشاند.

این روستا حدود 100 شهید در عرصه های متعدد انقلاب اسلامی تقدیم نموده که افتخاری جاودانه و ابدی برای آن ها به ارمغان آورده اند.

خرقان که به شیخ و بس مریدش نازد
بسطام به شکوه بایزیدش نازد
در وسعت این دشت پر از راز و نیاز
میغان به صفای صد شهیدش نازد.

We will build beautiful and modern Meyghan together

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

  • paper | پرشین بلاگ | ایران بلاگ