تبلیغات
میغان نامه

میغان نامه
همه با هم پیش به سوی عمران و آبادانی شهیدستان ایران اسلامی « میغان » 
قالب وبلاگ
نویسندگان
با کلیک بر روی آدرس زیر به کانال تلگرامی میغان بپیوندید.

[ چهارشنبه 30 تیر 1395 ] [ 12:29 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

افسوس از این عمر گران گز دست ارزان می رود

نقد و متاع این دکان بس سهل و آسان می رود

سرمایه ام از دست شد قدر وجودم پست شد

صد حیف کین مرغ از قفس با آه و افغان می رود

در خاکدان غربتم دور از حضور حضرتم

با رنج و درد و حسرتم از تن مرا جان می رود

دشمن در آخر چیره شد صبح وصالم تیره شد

من مانده ام از کاروان یارم شتابان می رود

ای افتاب اختران وی شمع روی دلبران

رحمی که یوسف سوی چه از کید اخوان می رود

باز سپید شاه بین صیاد دولت خواه بین

خاکش بروی ماه بین کز جور جغدان می رود

بر مهر بستی مهد من وز دوستی شد عهد من

حنظل بکام شهد من از بهر جانان می رود

ای یاور درماندگان چشم و چراغ بی کسان

بنگر « فقیر » از درگهت با چشم گریان می رود


[ سه شنبه 26 خرداد 1394 ] [ 09:40 ق.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

                                      به نام خدای بخشنده و مهربان

چند روز پیش گذری داشتم از پارک و مجموعه در حال ساخت سرآسیاب میغان و شاهد کوشش بی دریغ سرور گرامی جناب آقای دکتر رضا نادران .انسان مخلصی که بی ریا و همانند سایر کارگران برای ساخت این مجموعه تلاش و زحمت می کشید . اگر ایشان را نمی شناختم  نمی توانستم او را از میان سایر کارگران  مجموعه  جدا کنم . انگار نه انگار که این عزیز پزشک است و باید همانند سایر پزشکان میغان در زیر کولر و اسپیلت به مداوای بیماران  بپردازد.

حضور و همراهی دکتر نادران با کارگران و فرصت زمان چای خمار شکن را غنیمت شمردم  و در پای سفره کارگری آنها نشستم و قدری چای دودی را به همراه نان و پنیر صرف کردم  و تنها بذاعتی که داشتم و همان خدا قوتی و تشکر بود، نصیبشان نمودم و آن ها را به خدای بزرگ سپردم .

برای این تلاشگر عرصه سازندگی میغان از خدای بزرگ و مهربان سلامتی و توفیق روز افزون خواستارم  و امید وارم که خدای متعال به پاس تمامی زحماتی که برای مردم شهید پرور میغان می کشد صد در دنیا و هزار در آخرت نصب کند.  

آمین یا رب العالمین


[ یکشنبه 24 خرداد 1394 ] [ 08:50 ق.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

زندگینامه سرباز  رشید اسلام شهید؛ سید ابوالفضل شمسایی ، نام پدر:  سید حسین ،

 تاریخ تولد: 1/4/ 1341 تاریخ شهادت: 17/6/1361  ایستگاه حسینیه ( خرمشهر)

                                                      

  شهید سرافراز سیدابوالفضل شمسایی فرزند سید حسین در اولین روز از تیرماه سال 1341 هجری شمسی؛ ازدامان پاك مادری به نام سكینه و در یك خانواده مذهبی در میغان دیده به جهان گشود. به خاطر عشق و علاقه ای که به پرچمدار کربلا در خانواده وجود داشت نام او را ابوالفضل(ع) نهادند . وی از همان دوران كودكی تحت تربیت والدین خویش با دین رهایی ساز اسلام آشنا گردید و روح اسلامی حاكم بر او و خانواده اش تجلی گر اخلاق اسلامی را در پی داشت.

  با فرا رسیدن دوران تعلیم و تعلم او به همراه همسن و سالانش وارد مدرسه ابتدایی رودکی میغان شد و در کنار تحصیل در كشاورزی دوشادوش خانواده و همسایه‌ها بسیار فعالیت می کرد. در دوران كودكی و نوجوانی كه مقارن با انقلاب اسلامی بود با شركت در مسجد و کتابخانه ، توانست همراه مبارزان باشد. او به کتاب خیلی علاقه داشت و در کلاس ها و برنامه های کتابخانه شرکت فعال داشت . در مراسم مسجد و تکیه و جلسات مذهبی حضور می یافت و به جوانان اهل نماز و روحانیت متعهد علاقمند بود و در همین مسیر با امام و انقلاب اسلامی آشنا شد .

پس از اتمام دوره راهنمایی با توجه به مشکلات معیشتی به تهران مهاجرت و به کار جوشکاری در شهرک اکباتان به مدت یک سال پرداخت . با آغاز حركت های انقلابی به رهبری امام راحل به زادگاهش باز گشت و به صف جوانان پرشور و مسلمان پیوست و در مبارزه با مزدوران رژیم سفاك پهلوی از هیچ چیز فرو گذار نمی کرد.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 خرداد 1394 ] [ 09:35 ق.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد   ،  وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  موبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد   ،  وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد  ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، یهن بلاگ  آمد  ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ،  وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد   ،  وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد  ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد   ،  وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد  ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد   ،  وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد  ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد   ،  وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد  ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد   ،  وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد  ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد   ،  وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد  ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد   ،  وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد  ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد   ،  وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد  ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد   ،  وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد  ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد   ،  وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد  ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد   ،  وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد  ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ؛ وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ، وبلاگ میغان نامه به  میهن بلاگ  آمد ،

[ سه شنبه 19 خرداد 1394 ] [ 04:05 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

به نام خدا

از شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی سخن گفتن  و مطلب نوشتن ، سعدی شناس می باید و بس ، و این قلم هم به خود اجازه پرداختن به این موضوع را نمی دهد اما از آنجا که گفته اند «آب دریا را اگر نتوان کشید ،، هم به قدر تشنگی باید چشید» در زیر یکی ار زیباترین غزلیات ایشان را که مدت زمان مدیدی از عمر خویش را صرف خواندن و یا شنیدن آن با صدای استاد آواز ایران، محمد رضا شجریان در اثر منتشر شده با عنوان «سرعشق» و در دستگاه ماهور، که در دهه شصت خوانده شده  و ساز نی استاد محمد موسوی و تار مرحوم پرویز مشکاتیان را با آن همراهی می کنند ، می آورم :


هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش مُیسّرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر ز پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

[ سه شنبه 19 خرداد 1394 ] [ 10:26 ق.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

رمل‌انداز خائن و همسر پادشاه

 در زمان شاه طهماسب، رمل‌اندازی زندگی می‌كرد، كه آشپز مخصوص همسر سلطان بود. رمل‌انداز عاشق همسر سلطان بود، اما نمی‌دانست به چه طریقی او را از شاه دور نماید و به همسری خود درآورد.

روزی، فكر بسیار شومی به مغزش خطور كرد. تصمیم گرفت فرزند پادشاه را بكشد. بنابراین، هنگامی كه بچه از مادر و دایه‌اش دور شد و در گوشة خلوتی از باغ قصر، مشغول بازی بود، رمل‌انداز آهسته به طرفش رفت و با چاقویی كه قبلاً آماده كرده بود او را به قتل رسانید و طبق نقشة قبلی بدون اینكه همسر سلطان متوجه گردد، چاقو را در جیب او گذاشت. وقتی خبر كشته شدن فرزند پادشاه در قصر پیچید. شاه بلافاصله رمل‌انداز را احضار كرد و به او گفت: من تو را برای چنین روزهایی در قصر نگه داشته‌ام، بنابراین، باید به من بگویی فرزندم چه كسی به قتل رسانده است.

رمل‌انداز، رملی انداخت و سپس گفت: بچه را كسی كشته كه چاقو در جیبش پیدا شود. سلطان دستور داد، كسی از قصر خارج نشود. بعد تمامی ساكنان قصر را كشتند، تا بالاخره چاقو را در جیب همسر شاه پیدا كردند. سلطان با دیدن این صحنه، به قدری عصبانی می‌شود، كه برای تنبیه همسرش دستور می‌دهد، فرزند كشته شده‌اش را بر پشت همسرش ببندند و او را راهی بیابان نمایند.همسر سلطان پی به نقشة رمل‌انداز برده بود، اما نمی‌توانست این موضوع را ثابت نماید.

همسر سلطان گریان و اشك ریزان در بیابان به راه افتاد. رفت و رفت تا بالاخره از دور درختی مشاهده كرد. به سمت آن رفت. چون خیلی خسته شده بود، بچه را از پشتش زمین نهاد و خودش هم از شدت خستگی خوابش برد. در خواب امام حسین(ع) را می‌بیند كه او را به اسم صدا می‌زند و از او می‌خواهد بچه‌اش را شیر دهد. زن سراسیمه از خواب برمی‌خیزد و با تعجب می‌بیند بچه‌اش صحیح و سالم در كنارش دراز كشیده است. همسر سلطان با دیدن این منظره دست‌ها را به آسمان بلند می‌كند و شكر خداوند بخشندة مهربان را به جای می‌آورد. سپس، طفلش را در آغوش گرفته و شیر می‌دهد. همانطور كه مشغول شیر دادن بچه بود از دور كاروانی را مشاهده كرد كه برای زیارت امام رضا(ع) می‌رفتند. وقتی كاروان نزدیك شد. افراد آن با تعجب به این مادر و كودك نزدیك شده و از او پرسیدند: «تك و تنها در آن محل چكار می‌كند.»مادر گفت: «برای زیارت امام رضا(ع) می‌روم، و از آنها خواهش كرد او را همراه خویش ببرند.»



ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 خرداد 1394 ] [ 09:02 ق.ظ ] [ علی اصغر نادری ]

                                                 به نام خدا


در طول تاریخ وقایع بی‌شماری به وقوع پیوسته كه برخی از آنها به لحاظ اهمیت از جایگاه والایی برخوردار می باشند روی همین اصل به عنوان یك ملاك و شاخص نزد هر قوم و ملّت در نظر گرفته می شود. در میغان نیز از میان وقایع بسیار زیاد تاریخی که در حدود  یك صد سال اخیر به وقوع پیوسته است « سال مجاهدی »  به عنوان یکی ازتاریخ های ماندگار سال ها مورد توجه  مردم روستا قرار داشته و وقایع بعد از آن را متناسب با سال وقوع آن یعنی سال 1328 قمری محاسبه می‌كردند و می‌گفتند که فلان موضوع و اتفاق در سال مجاهدی رخ داده و یا اینکه یک ، دو ، یا چند سال بعد از این سال به وقوع پیوسته است.

برای روشن شدن موضوع کافی است که نگاهی  بسیار کوتاه به  قیام‌های ملت ایران بر علیه ظلم و استبداد سلاطین قاجار به رهبری علما و برخی از شخصیت‌های دیگر بنماییم ، قیامی که در نهایت در سال 1324 قمری مظفرالدین شاه را مجبور به صدور فرمان مشروطه کرد.

 در مورد وقایع مشروطه خواهی ایرانیان، مشروطه مشروعه، عدالتخانه، مجاهدین ، و ....در دوره قاجاریه مطالب بسیاری به نگارش در آمده است که خوانندگان محترم را به مطالعه آنها در کتاب های چاپ شده در این خصوص دعوت می نمایم ، اما آنچه که در ذیل می آید به چگونگی حضور نیروهای محمد علی شاه در میغان، بر گرفته از کتاب « سالنامه فرهنگ شهرستان شاهرود، منتشر شده در سال 36-1335 توسط اداره فرهنگ شهرستان شاهرود» (با اندک تصرف) می پردازد تا انشاالله در آینده و با ذکر برخی دیگر از مطالب ذکر شده در کتب دیگر و آنچه در اذهان مردم میغان وجود دارد، زوایای پنهان آن را هویدا و آشکار نماییم.

بعد از صدور فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه ، جانشین وی یعنی محمدعلی شاه این وضعیت را برای ادامة حكومت خویش مناسب ندید و با به توپ بستن مجلس شورای ملّی در سال 1326 قمری عملاً مخالفت خود را با مشروطه‌خواهی اعلام داشت. با قیام مردم ایران به ویژه در تهران و تبریز، محمدعلی شاه به روسیه فرار كرد و مشروطه‌طلبان او را در سال 1327 قمری از سلطنت خلع و فرزندش احمد میرزا را به جای وی به سلطنت نشاندند. محمدعلی شاه كه حدود دو سالی را در روسیه سپری كرده بود در این مدت با تهیه امكانات لازم و با كمك روس‌ها در سال 1329 به گمش تپه تركمن صحرا وارد شد و از آنجا با كمك طرفداران خویش به طرف فیروزكوه و تهران حركت نمود. وی همزمان علی خان ارشدالدوله را با سه هزار سوار تركمن مأمور كرد كه خود را از طریق شاهرود و سمنان به ورامین رسانیده تا با هم برای تصرف تهران پیشروی كنند. ارشدالدوله پس از تصرف شاهرود به سمت تهران حركت كرده و در سال 1329 قمری  و در نزدیكی ورامین در نبرد با یفرم خان، مجاهد معروف، شكست خورده و تیرباران می‌شود. از سوی دیگر محمدعلی شاه هم در سوادكوه از مجاهدین و بختیاری‌ها شكست خورده ، به استرآباد فرار می‌كند.

محمدعلی میرزا در استرآباد مجدداً مشغول جمع‌آوری اقوام و انصار گردید و با حمایتی كه از طرف روس‌ها می‌شد با قشون دولتی به سركردگی سردار محمد در نزدیكی بندر گز جنگید و قشون دولتی را شكست داد. این موفقیّت زودگذر موجب گردید یك نفر از نوكران مستبد خود  معروف به قلیخان (عموزاده آقایان معززی‌ها ساكنین علی آباد كتول) را به حكومت شاهرود منصوب و نامبرده را با دویست سوار تركمن و ده ها  نفر سوار كتولی و گوداریها و قشون عرب و عجم از استرآباد حركت و روز 25 ذیقعده 1328 قمری وارد میغان سه فرسخی شاهرود می‌شود. خبر ورود او موجب فرار عمیدالسلطان حاكم مشروطه‌خواه شاهرود به سمت مشهد گردید.



ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 خرداد 1394 ] [ 11:37 ق.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
به نام خدا

اکنون که صدای پای ماه مبارک رمضان سال 1394  را می شنویم ؛  آیا  اندیشیده ایم و یا تلنگری به خودمان زده ایم که از سال گذشته تا کنون چند بار به کتاب آسمانی قرآن مراجعه کرده و از معارف بلند آن استفاده کرده ایم در حالی که :

فیسبوک : آخرین بازدید ؛ ۱۰ دقیقه قبل

واتس آپ : آخرین بازدید ؛ ۸ دقیقه قبل

ویچت : آخرین بازدید ؛ ۱۲ دقیقه قبل

وایبر : آخرین بازدید ؛ ۱۴ دقیقه قبل

تلگرام : آخرین بازدید : 15 دقیقه قبل 

و.........

قرآن : آخرین بازدید ؛ رمضان سال گذشته آن هم در شب قدر و بر روی سر!

اَلَم یَانِ لِلَذینَ اَمَنُوا اَن تَخشَعَ قُلوبُهُم لِذِکرِ اللَه

آیا هنوز وقت آن نرسیده است که دل های مومنان برای خدا خشوع کند؟!


[ یکشنبه 17 خرداد 1394 ] [ 05:04 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]


[ یکشنبه 17 خرداد 1394 ] [ 04:08 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
نظرات

 به نام خدای مهربان

    چهره پرفروغ  و ستاره بی غروب این قسمت، جانبازسرفراز شهیدستان ایران اسلامی « میغان» جناب آقای « مجید وفایی» می باشد.عزیز گرانسنگی که با طلوع انقلاب اسلامی و با هجوم همه جانبه استکبار جهانی به سرکردگی صدام به میهن اسلامی کمرهمت بست وعازم دیار لاله های با خون سیراب شده  ایران ، یعنی جبهه های جنگ شد .

 

(جانباز سرفراز مجید وفایی، نفر اول سمت چپ)

    مجید هنوز سنی از او نگذشته بود که پا به این عرصه گذاشت. به بیانی دیگر سنگینی اسلحه به ظاهربرایش قابل تحمل نبود اما وقتی داستان راستان عشق و عاشقی پیش می آید تمام سنگینی های دنیا سبک می گردد و سبک بال پا در عرصه جانبازی می گذارد.

     مجید با صفا و محبت ما در حال طی مقطع راهنمایی تحصیلی بود که احساس مسئولیت کرد نظام نو پای انقلاب اسلامی نیاز به یاری دارد،روی همین اصل به همراه سایر همکلاسی هایش که برخی از آنها به دیار دوست راه یافتند، عازم جبهه های جنگ شد و پس از رشادت های بسیار کسوت جانبازی در راه خدا را به تن آماده عروج وشهادتش کرد و زندگی نوینی را آغاز نمود.

    مجید پس از دریافت نشان و مهر جانبازی بر پیشانی بلندش،اگرچه به ظاهر از ادامه مسیر یاران شهیدش جا ماند اما خدمت را از مسیری دیگر آغاز نمود و با طی مراحل متعدد تحصیلی اکنون ازحقوقدانان حرفه ای کشورمان می باشد که با عشقی مثال زدنی مشغول خدمت به مردم عزیز کشورمان است.

    برای این فرزند برومند و جانباز دیار شهیدان میغان و خانواده مهربانش که خدای کریم و بصیر، الحق و الانصاف اجر و پاداش جانبازی را انشاالله نصیب آنها نیزخواهد کرد، در هر کجا که هستند آرزوی سلامتی و طول عمر مزید با عزت مسالت دارم و از خدای کریم و مهربان می خواهم که با دست های بلند این عزیزدست های ما را هم در دیار باقی بگیرد و با پاهای استوار او توان ایستادن در صحرای محشر را به ما عنایت کند .

 مجید جان دوست داشتنی، به قول آقای قادر طهماسبی« فرید » :

……..
اگر دیر آمدم مجروح بودم ...اسیر قبض و بسط روح بودم
……
دلا! پیش آی تا داغت بگویم ... به گوشت، قصه ای شیرین بگویم
………..
برون آیی اگر از حفره ی ناز ...به رویت می گشایم سفره ی راز

نمی دانم بگویم یا نگویم ...دلا! بگذار، تا حالا نگویم
…………
ببخش ای خوب امشب، ناتوانم ...خطا در رفته از دست زبانم
…….

باز نشر از وبلاگ میغان نامه بلاگفا [ یکشنبه ۳۰ فروردین۱۳۹۴ ] [ 8:43 ]

[ شنبه 16 خرداد 1394 ] [ 08:37 ق.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
نظرات

به نام خدای شهیدان


دیدن تصاویر سردار رشید اسلام شهید سید غلام رضا حسینیان در کنار سردار حاج قاسم سلیمانی فرمانده شجاع سپاه قدس ؛ بهانه ای شد تا گوشه ای از خاطرات این بزرگ مرد را که چند صباحی خدا توفیق داد همکلاس او باشم را بیاورم.دقیقا یادم هست که شهید حسینیان به خاطر قد بلندتر و سن بیشتری که داشت در صندلی آخر کلاس می نشست و در آن فضای فرهنگی زمان شاه و با وجود خانم معلم های بی حجاب در کلاس درس ؛ نجابتی ویژه داشت و حریم ها را رعایت می کرد و از حرمت ها نمی گذشت. یکی از همکلاسی های ما ) که نامش را معرفی نکرده است ) در مورد خصوصیات شهید سید غلامرضا حسینیان  در نقل و قولی ، گفته است :

« حسینیان!حواست به درس باشه.
همین طور خیره به کتابش نگاه میکرد.معلم باگچ ضربه ای به تخته زد;
اما همچنان سرش روی کتاب بود.برای بار سوم صدایش کرد.حسینیان!
بگو ببینم من چی گفتم؟غلامرضا درس را خیلی خوب توضیح داد;
معلم تعجب کرد و گفت:بچه ها!اگرموقع درس به من نگاه کنین
میفهمم حواستون به درسه.غلامرضاگفت:
خانوم اجازه ما اگه به شما نگاه نکنیم درس رو بهتر میفهمیم
اخه بابامون گفته به خانومای نامحرم که حجاب ندارن نباید نگاه کنیم...
این بار چندمی بود که به خاطر اعتراض به حجاب معلم از کلاس اخراج میشد!»

منبع : http://sangariha.com                             

&&&&&&&


هدیه به دوست داران حاج قاسم سلیمانی

این عکس‌ها را از آلبومِ شهید «سید غلامرضا حسینیان» اسکن کردم. خودش در این عکس پشتِ سرِ سردار، نیم خیز شده است. «ابراهیمِ غریب شاه» هم هست. کنارِ حاج قاسم نشسته،سمتِ چپ / شهید «حسنِ کاملی» که خاطراتش را در کتابِ «پهلوان اکبر» آورده‌ام با کلاهِ لبه دار در جمعِ نشسته‌ی وسط دیده می‌شود.

یکی - دو نفر دیگر را هم می‌شناسم ولی اسم‌هایشان را فراموش کردم. اگر سردار عکس‌ها را دید در شناسائیِ بقیه‌ی دوستان کمک بفرمایند.

حاج قاسم سلیمانی

از راست: ایستاده نفر دوم سردارِ شهید «حسن کاملی» ... / نفر پنجم -بقیه الشهدا- سردار «حاج قاسم سلیمانی» / ... / نفر هفتم سردارِ شهید «سید غلامرضا حسینیان»


منبع سایت : http://tamaddonekhaki.ir

    

[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 02:56 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
نظرات

زندگینامه شهید: سید حسن حسینی میغان ، نام پدر: سید جعفر ، تاریخ تولد: 1/7/1344 ، تاریخ شهادت: 16/8/1362 عملیات والفجر4 ( پنجوین عراق)  

 سید جعفر مرد سختکوش و زحمتکش همچنان در انتظار خبر خوشی بود و به ائمه طاهرین(ع) توسل می جست و از خدای متعال درخواست فرزندی صالح می کرد که سر انجام با راز و نیاز مادر دلسوز ماه نساء شاه حسینی به درگاه ایزد منان،  در روز اول مهرماه سال1344هجری شمسی پنجمین فرزند خانواده پای به عرصه وجود می‌گذارد و به عشق فرزند بزرگ حضرت فاطمه (س) نام این فرزند را حسن می‌گذارند تا آیندگان در زادگاهش میغان به نام این آلاله دشت جنون و ایثار افتخار نمایند.

 

(دست نوشته شهید سید حسن حسینی میغان ، شهیدی که پس از ثبت نام  برای عزیمت به جبهه  گفت «انگار تمام دنیا را به  من داده بودند»)

 سید حسن از همان كودكی درسایه تعالیم مادر مهربان قرائت  قرآن را فرا گرفته و در اقامه نماز و تأسی به قرآن و اصول اسلامی  و حضور در مسجد و مراسم دینی اهتمام می ورزید. هوش و ذكاوتش زبانزد خاص و عام بود. در سال 1351 هجری شمسی پای به دبستان نهاد و دوره راهنمائی را در مدرسه ولایت فقیه میغان به پایان رسانید و سپس عازم شهرستان علی آباد كتول شد تا علاوه بر تحصیل در دوره دبیرستان، در كنار برادر بزرگتر كار و تجارب نیز به اندوخته‌های خویش افزون نماید.  با اوج گیری جنگ تحمیلی سید حسن سنگر جهاد را بر علم  مغتنم دانست و كلاس دوم رشته اقتصاد  را رها و در سال 1361 هجری شمسی جهت ثبت نام به مراكز آموزش نظامی  بسیج مراجعه كه به خاطر جثه كوچك اش با پاسخ منفی روبرو ‌گردید.سید حسن شاهد اعزام رزمندگان به جبهه ها بود و نمی توانست بی تفاوت باشد. او می گفت : من نمی‌توانم دیگر به مدرسه بروم. دوستانم شهید شدند وامام جبهه را تكلیف نموده‌اند.


 سرانجام به همراه دو تن از دو ستانش خود را به اهواز می‌رسانند و با زحمت زیاد اجازه شركت در میدانهای جنگ را می‌گیرند اما چون گردان كربلای شاهرود بعنوان نیروی پشتیبانی وارد عملیات نمی‌شد در اعزام مجددا در عملیات والفجر 3 شركت می‌نماید.

  سید حسن باتلاش بسیار در عملیات والفجر 4 در قله پنجوین عراق کرد و در نبرد با دشمنان اسلام ؛ براثر اصابت گلوله دشمن بر قلبش ندای الله اكبر الله اكبر  را سر داد و  به ملاقات پرودگارش شتافت . شرایط سخت منطقه نبرد موجب شد که پیکر مطهر شهید سید حسن و سایر همرزمان را برای مدت 17سال  به امانت نزد خود نگه دارد . سرانجام با تلاش و ایثار گری گروه های تفحص و چشم انتظاری پدر و مادر پیکر پاک شهید سید حسن حسینی به میغان منتقل شد و با حضور پر شور امت حزب الله و در مراسمی با شکوه و به یاد ماندنی در گلزار شهدای محله راست میغان  به خاک سپرده شد و  مزارش زیارتگه رندان ‌گردید

          روانش شاد

 

وصیتنامه شهید 

خداوندا!

    موفقم بدار به آنچه كه رضای تو در آن است و مرا بازدار به آنچه كه مانع رسیدن من به صراط مستقیم می‌شود و حالا كه رضای تو در این قرارگرفته است كه بتوانم به جبهه بروم و دین خود را به اسلام و امت مسلمان ادا كنم مرا یاری كن تا بتوانم.من سخنی ندارم كه بخواهم بعنوان وصیت بنویسم ولی باز چند نكته‌ای از سخنانی كه  تمامی شهدا دارند را  یاد آور می‌شوم .

     اول آنكه برادران و خواهران عزیز! بزرگترین وصیت من به شما این است كه امام را تنها نگذارید گرچه اطمینان دارم كه شما ملت امام را درك كرده و قدر دانی می‌كنید از این مرد بزرگ

    نكته دیگر اینكه همیشه در صحنه باشید و روابط خود را با دولت بیش از پیش محكم و استوار كنید و نگذارید یك مشت آدم های حیوان صفت هركاری كه می‌خواهند انجام دهند؛ آن ها را با هر ضربه‌ای که می شود بر سر جای خود بنشانید همینطوری كه تا كنون نشانده‌اید

   نكته سوم اینكه اگر می‌خواهید به استقلال برسید در خود كفایی كشور بكوشید چه در كشاورزی و چه در صنعت و یا در امور دیگر. خداوندا به همه ی ملت ایران نصرت عنایت بفرما ؛والسلام علیكم و رحمت الله  و بركاته

  سید حسن حسینی میغان تاریخ 16/6/1361


[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 02:38 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
نظرات

روزنامه کیهان در یادداشتی به انتقاد از ساخت و سازهای تجملی مرقد حضرت امام (ره) پرداخته و نوشته است :
«آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحه دولت و ملت را بخوانیم. آن روزی که رئیس جمهور ما خدای نخواسته از آن خوی کوخ‌نشینی بیرون برود و به کاخ‌نشینی توجه بکند، آن روز است که انحطاط برای خود و برای کسانی که با او تماس دارند پیدا می‌شود. آن روزی که مجلسیان خوی کاخ‌نشینی پیدا کنند- خدای نخواسته- و از این خوی ارزنده کوخ‌نشینی بیرون بروند، آن روز است که برای این کشور باید فاتحه بخوانیم... ما از این کاخ‌نشین‌ها خیلی صدمه خورده‌ایم...»(صحیفه امام، جلد 17 ص 371 تا 384)


این روزها اگر راهتان به حرم مطهر امام خمینی(ره) افتاده باشد حتما خواهید دید که دیگر از آن مرقد امام مستضعفین و پابرهنگان خبری نیست بلکه با قصری باشکوه روبه رو می‌شوید که نمی‌تواند نماد امام مبارز و مخالف کاخ‌نشین‌ها باشد.و دیگر از آن مرقد زیبای امام که آجر آجرش با اشک و ماتم و اوج خلوص نیت مهندسان و معماران و کارگران و نجاران و آهنگران و... ساخته شده خبری نیست!جالب است که گفته می‌شود بانیان امر برای توجیه این مسئله مدعی شده‌اند که با نگاه به پانصد سال آینده! دست به ساختن چنین قصر باشکوهی زده‌اند!
حال جای این سؤال اساسی باقی است که حضرات دست‌اندرکار چگونه پانصد سال آینده را پیش‌بینی کرده‌اند و این شیوه آینده‌نگری، آن هم در حد پانصد سال! چگونه قابل تصور است؟! و از همه مهم‌تر نگاه بیرونی و خصوصا دشمنان اسلام و انقلاب به ساخت چنین قصر باشکوهی به نام امام مستضعفین و پابرهنگان چگونه خواهد بود؟ دشمنان قسم خورده‌ای که از کاه کوهی می‌سازند درباره این همه هزینه برای ساخت حرم امامی که نماد مبارزه با کاخ‌نشینی بود چه خواهند گفت؟!
اما سوای معماری کاخ‌گونه و شیوه و آیین زیارت امام بزرگوار، وقتی شما خاطرات آقای هاشمی، معماری جدید مرقد امام راحل و برخی مسائل دیگر را کنار هم قرار می‌دهید به پازلی دست پیدا می‌کنید که گویی می‌خواهد چهره‌ای جدید از امام مستضعفین را به نمایش بگذارند چهره‌ای که در سیاست و دیانت و ظلم‌ستیزی و مبارزه با استکبار با آنچه امام راحلمان«ره» بود فاصله دارد.
اگر صریح‌تر بگوییم، دیگر نه در سایت جماران نیوز می‌شود امام خوبی‌ها را به خوبی شناخت و نه در مرقد ایشان، که با معماری کاخ‌گونه قصر پادشاهان را تداعی می‌کند! بلکه باید امام را از شیوه های دیگری شناخت و زیارت کرد.
حال در کنار موارد گفته شده می‌ماند این نکته بسیار مهم و حساس که به راستی، من نوعی چگونه باید برای فرزند خردسالم امام مستضعفین و دشمن استکبار را تعریف کنیم؟!اگر او را به سایت جماران نیوز رهنمون سازم و یا او را به مرقد جدید ایشان ببرم نه تنها به شناخت حقیقی از امام راحل نخواهد رسید بلکه با امامی کاملا جدید و به دور از آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی رو به رو خواهد شد که هیچ سنخیتی با امام حقیقی خودمان که با ساده زیستی و ایمانی راسخ دنیا را تکان داد، ندارد.
برای شناخت امام استکبارستیز و حامی مستضعفان باید فرزندان خردسالمان را با عکس مجاهد شهیدی آشنا کنیم که در عین حالی که مورد اصابت گلوله دشمن بعثی قرار گرفته اما عکس امام راحل را با افتخار بر روی سینه و قلبش چسبانده است.
باید برای شناخت امام مهربانی‌ها به نونهالان و خردسالان، به فیلم‌های روایت فتح شهید والا مقام آوینی استناد کنیم که در گفت‌وگو با رزمندگان اسلام، عشق به امام و آمادگی برای جانفشانی برای چنین امامی در لحظه لحظه روحیه خندان و شاداب آنان موج می‌زند.
آری باید عکس لبخند امام عزیز را در سیاه چادرهای عشایر فقیر و فراموش شده به فرزندم نشان بدهم که با افتخار و در عین فقر و نداری اما با عشق و ارادتی مثال زدنی عکس امام را بر گوشه‌ای از سیاه چادر خود نصب کرده است، والا با این مرقد امروزی، هیچ‌گاه فرزندانمان امام حقیقی را نخواهند شناخت.دیگر باید برای شناخت حقیقی امام ضداستکبار به قاب عکس مجاهدان شهید لبنانی و فلسطینی استناد کنیم که ساده زیستی امام خوبی‌ها را سرلوحه زندگی و عمل خود و خانواده‌هایشان قرار داده‌اند.باید امام را از چشمان خیره شده آن سیاه پوست آفریقایی و آن تازه مسلمان شده اروپایی و آمریکایی به فرزندانمان معرفی کنیم تا راه را به بیراهه نروند و تصور نکنند امام مستضعفین و پابرهنگان با ساخت چنین معماری کاخ‌گونه‌ای موافق بود، و به راستی اگر امروز امام در بین ما بود درباره این مرقد و نوع معماری پانصد ساله چه قضاوتی می‌کرد و با بانیان این امر چه برخوردی می‌کرد؟!
بر همین اساس وظیفه ما به عنوان والدین فرزندانی که امام را ندیدند و به درک مقام والای آن بزرگوار نرسیدند این است که برایشان درس امام‌شناسی حقیقی بگذاریم و مخصوصاً با استناد به سیره و مواضع و عملکرد آن بزرگوار به فرزندانمان گوشزد کنیم که زرق و برق هرگز به ساحت امام راحلمان«ره» راه نیافته بود. تا آنان نیز از ژرفای دل فریاد برآورند روح منی خمینی، بت‌شکنی خمینی..

میغان نامه :

کلام فوق روزنامه کیهان اگر چه درست است ولی کلامی است که به قول معروف از حب علی(ع) نیست از بغض معاویه است! زیرا این نشریه از یک سو می خواهد ساخت و ساز های با تجملات را هدف قرار دهد ولی از سوی دیگر می خواهد به سایت جماران نیوز که موافق مطالب آن نیست، حمله کند و بگوید که این ها که این گونه حرم را می سازند اینگونه افکاری دارند.



[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 08:32 ق.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
نظرات


خاطره حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ رضا بسطامی « دایی رضا» در باره شهید حسن عباسی 


از راست: دائی رضا بسطامی ، شهید حسن عباسی و سید جواد شریعت‌زاده

« شب‌ِ عملیات، یک مقدار مغزِ پسته و بادام و مقداری شکلات را ریخته بودند داخلِ پلاستیک و به عنوانِ جیره‌ی جنگی به هر کدام از نیروها ‌دادند؛ موقعی که ستونِ گردان قصدِ حرکت کرد، آمد و دیدم این پلاستیکِ آجیل‌ها در دستش هست و با همان خلوص و صفا و سادگیِ همیشگی‌اش گفت: "دائی اشکال نداره من این‌ها را همراه نبرم و بگذارم برای زن و بچه‌م؟!"

بچه‌اش هنوز به دنیا نیامده بود ولی به فکر او و همسرِ باردارش بود. در حالی که رو به شهادت داشت و عازمِ عملیات می‌شد. آمده بود تا مسئله‌ی شرعیِ جیره جنگی‌اش را بداند! گفتم این‌ها را داده‌اند به شما و سهمِ شماست؛ ببرید و در عملیات نوشِ جان کنید، خدای آنها که تو به فکرشان هستی هم بزرگ است. بعد گفتم هیچ اشکالی هم ندارد که این‌ها بماند و قسمتِ اهل و عیالت شود.»

راوی: دائی رضا بسطامی، روحانیِ با صفای «گردان کربلا» که امیدِ دلِ رزمنده‌ها بود

  منبع سایت : tamaddonekhak.ir
  

[ شنبه 9 خرداد 1394 ] [ 05:52 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
نظرات


دائی رضا می‌گفت: خدا می‌گه " فِرّوُا إلَی الله"[1] فرار کنید به سمتِ خدا! بگریزید!

در مقابلِ گناه سینه سپر نکنید! که من پهلوانم؛ من چطورم و چنانم! در مقابلِ گناه "فِرّوا" ... بعد هم فرمودند: "أعوذ بالله من الشیطان الرجیم" یعنی همین! پناه می‌برم به خدا از شرِّ شیطانِ رانده شده. در هنگامه‌ای که گناه هجوم می‌آورد فرار کن به سمتِ یک پناهگاهِ أمن. به دژِ مستحکمِ خدا.

 ... وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ، وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ، إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ، قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا *  سوره طلاق بخشی از آیه‌‌ی 2 و تمامِ آیه‌ی 3 / هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد، و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می‌کند، خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند، و برای هر چیزی قدر و منزلت و اندازه‌ای قرار داده است.

فرار کن به سمتِ نجات به خاطرِ روزی که: یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن أخِیهِ * وَ اُمِّهِ وَ أبِیهِ * وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ *[2] است. این فرارها را ذخیره کن برای آن روزی که باید ذخیره‌ای داشته باشیم.



[1] فَفِرُّوا إلَی اللهِ أنِّی لَکُم مِنهُ نذیرٌ مُبِینٌ / الذاریات- 50

[2] سوره‌ی مبارکه‌ی عبس – آیاتِ 34، 35، 36



منبع :tamaddonekhak.ir

[ چهارشنبه 6 خرداد 1394 ] [ 11:13 ق.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
نظرات
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِیرًا،

میغان از روستا های بسیار کهن و دیرینه شهرستان شاهرود ، بخش بسطام و بزرگترین روستای دشت بسطام از هر نظر می باشد. شغل اکثر مردم این روستا کشاورزی و باغداری و دامپروری است .برگزاری پرشور مراسم عزاداری در ماه محرم به ویژه سینه زنی مشهور « دوره » آنها هر شخصی که یکبار آن را دیده باشد به سوی خود می کشاند.

این روستا حدود 100 شهید در عرصه های متعدد انقلاب اسلامی تقدیم نموده که افتخاری جاودانه و ابدی برای آن ها به ارمغان آورده اند.

خرقان که به شیخ و بس مریدش نازد
بسطام به شکوه بایزیدش نازد
در وسعت این دشت پر از راز و نیاز
میغان به صفای صد شهیدش نازد.

We will build beautiful and modern Meyghan together

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

  • paper | پرشین بلاگ | ایران بلاگ