تبلیغات
میغان نامه

میغان نامه
همه با هم پیش به سوی عمران و آبادانی شهیدستان ایران اسلامی « میغان » 
قالب وبلاگ
نویسندگان
مراسم خاكسپاری رضا كه تمام شد، سید كریم كه یك پسر داشت و چشم به راه فرزند دوم بود، گفت كه عازم جبهه است. او كشاورزی می كرد و در پارچه فروشی نیز فعالیت داشت.پدرش گفت: نرو. به صورت پسر كه از كودكی مظلوم و سر به زیر بود و رو حرف پدر و مادر حرف نمی آورد، نگاه كرد و گمان برد كه پسر را به ماندن راضی كرده است.سید كریم دستی بر محاسن سیاهش كشید.نمی شود.هر دو او را پاییدیم.

رضا كه شهید شده و ابوالقاسم هم در جبهه است. پیش ما بمان. من دست تنها هستم. تو كمكم باش.

سیدعلی اصغر نگاه عمیقی به قد و بالای سید كریم كرد و چشمانش را برای لحطاتی بر هم گذاشت و به ناگاه، پركشیدن پسران و فواره شدن آنها پیش چشمش جان گرفت.

گوش كن پسر جان، زن و پسرت هم هستند، بگذار همسرت بارش را زمین بگذارد، بعد برو. من كه ...

آقاجان ، مادر جان، اگر برادرم شهید شده، برای خودش رفته و سهم خودش را پرداخته. هر كدام از برادرانم به جبهه رفته اند، برای خودشان رفته اند. روز قیامت، اجر و ثواب آنها را به من نمی دهند.

باباش كه رفتن او را قطعی می دید، خروشید.باشد برو. فقط اسباب و اثاثه ات را جمع كن و زن و بچه ات را هم ببر.

سید كریم آه كشید و سر فرو افكند. علی اصغر تو صورت پسر نگاه كرد، مصمم بود به رفتن، بلند شد و او را تنها گذاشت تا شاید از رفتن منصرف شود.

غروب، سرِ زمین مشغول كشاورزی بود كه سید كریم را از دور دید. آمد جلو »خسته نباشی » گفت و خبر داد كه وسایلش را به خانه همسایه برده است.حالا دیگر با خیال راحت می روم. خدابیامرز، عروس و نوه اش را خیلی دوست داشت و در نبود كریم، نگران آنها می شد.

من برای پایبند كردن تو گفتم زن و بچه ات را هم ببر.دهان گشود تا بگوید. اطراف را پایید. خودش بود و خودش. سیدكریم رفته بود.

یك بار مجروح شد. به ما خبر نداده بودند و بعد كه آمد، برایمان تعریف كرد. دفعه بعد كه مجروح شد، برگشته بود.  نیمه شب آمده بود خانه و همسرش هم خانه ما بود. همه خواب بودیم و او تو اتاقی تنها خوابیده بود. صبح كه بیدار شدیم، باباش سر و رویش را غرق در بوسه كرد.   درد می كشید. نگاهش كه می كردیم، صورتش از درد جمع می شد، اما برایمان حرف می زد. بهتر كه شد، دوباره ساز رفتن را كوك كرد. گفت: عملیاتی در پیش است.

بیست و هفتم دی سال 1365 در عملیات كربلای پنج در شلمچه به شهادت رسید. من رفته بودم گرگان، منزل نوه دایی ام كه  خبر دادند باید برگردی. دلم گواهی بد می داد، اما نمی خواستم به خودم بقبولانم، حتی وقتی حدس می زدم، گمان شهادت سیدكریم را از خود دور می كردم. در شاهرود همه سیاهپوش بودند. خبر را بی پرده به من گفتند و من بی هیچ كلامی به پسر كوچك سید كریم نگاه كردم كه چشم به راه پدر بود و به عروس كه تا چندی دیگر كودكش را به دنیا می آورد.

بچه دوم كریم چند ماه بعد از شهادت او به دنیا آمد، اسم او را كریم گذاشتیم . سید كریم فرزند سید كریم!
ابوالقاسم كه مدتها بود عضو سپاه پاسداران شده بود برای مأموریت به جبهه می رفت و اغلب در منطقه جنگی بود.دو پسر داشت سید علی و سید رضا.

سیدرضا بعد از شهادت عمویش سیدرضا دنیا آمده بود.ابوالقاسم به عشق برادر اسمش را برداشته بود. همسرش باردار بود. كه دوباره رفت منطقه. می گفت: شش ماه مأموریت دارم. رفت و سه ماه بعد كه آمد، مادرش به شدّت بیمار بود. او را برد دكتر. داروهای مادرش را می داد و پرستاری می كرد و وقتی دید ماهرخ بهتر شده، رفت.

دو ماه بود كه ابوالقاسم رفته بود جبهه، همسرش تلفنی با او حرف زد و او عینكش را كه جا گذاشته بود، خواسته بود.
عینك و دفترچه یادداشتم را پست كن. یك مقدار هم پول بفرست.

آن روز همسر ابوالقاسم برایش آنچه را كه می خواست فرستاده بود. هشتم اردیبهشت 1367 بود. همان روزی كه ابوالقاسم در منطقه ی عملیاتی كربلای 10 در شاخ شمیران به شهادت رسید. خبر را كه آوردند، زانوان ماهرخ سست شد. پدر وضو گرفت و ایستاد به نماز به ركوع كه رفت، دیگر هیچ نفهمید وبه صدای شیون همسر و دخترانش چشم گشود.
ابوالقاسم آخرین پسرم بود كه شهید شد. بعد از تولد پسرش نام پدر را برای او انتخاب كردیم تا راه او را برود و انسانی صالح و مهربان باشد .سیدابوالقاسم فرزند سیدابوالقاسم
!

همان طور هم هست. نوه هایم خیلی خوب تربیت شده اند. خدا را شكر كه هم بچه ها و هم نوه هایم انسان های سالم و صالحی هستند.

ماهرخ به اتفاق عروس و تنها پسرش كه جانباز دفاع مقدس است، و روز 18 فروردین 1388 در مسیر بازگشت از روستای میغان به سمت شاهرود در اثر سانحه ی رانندگی به شدت مجروح شد و تا ماهها باید به قول خودش بچه ها را به زحمت بی اندازد. آنچه برای او از درد شكستن لگن، آزار دهنده تر است، فوت عروس مهربانش در این سانحه است، عروسی كه سالها پرستار او و مرحوم پدر داغدار شهیدان بود1388/10/19.

(http://navideshahed.com)


[ دوشنبه 15 تیر 1394 ] [ 04:11 ب.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِیرًا،

میغان از روستا های بسیار کهن و دیرینه شهرستان شاهرود ، بخش بسطام و بزرگترین روستای دشت بسطام از هر نظر می باشد. شغل اکثر مردم این روستا کشاورزی و باغداری و دامپروری است .برگزاری پرشور مراسم عزاداری در ماه محرم به ویژه سینه زنی مشهور « دوره » آنها هر شخصی که یکبار آن را دیده باشد به سوی خود می کشاند.

این روستا حدود 100 شهید در عرصه های متعدد انقلاب اسلامی تقدیم نموده که افتخاری جاودانه و ابدی برای آن ها به ارمغان آورده اند.

خرقان که به شیخ و بس مریدش نازد
بسطام به شکوه بایزیدش نازد
در وسعت این دشت پر از راز و نیاز
میغان به صفای صد شهیدش نازد.

We will build beautiful and modern Meyghan together

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

  • paper | پرشین بلاگ | ایران بلاگ