تبلیغات
میغان نامه

میغان نامه
همه با هم پیش به سوی عمران و آبادانی شهیدستان ایران اسلامی « میغان » 
قالب وبلاگ
نویسندگان

زندگینامه روحانی شهید سید مرتضی حسینی

نام پدر: سیدابوطالب   تاریخ تولد 1345   تاریخ شهادت: 8/11/1365    منطقه عمومی كربلای5 (شلمچه)

  شاگردی از مكتب صادق آل محمد(ص)، در سپیده دم بیست و نهم مهرماه سال 1345 هجری شمسی از وجود شیر زنی متعهد و دوستدار اهلبیت(ع) در كلبه باصفا و صمیمی كودكی زیبا رو و امانتی بس گرانقدر از بوستان آلاله‌های سرخ محمدی(ص) باعنایت خداوندی پای به عرصه گیتی نهاد و دل پر امید پدرش ابوطالب را غرق شادی و سرور نمود تا به شكرانه وجودش، بر درگاه خالق بی همتا پیشانی به خاك ساید و امید شفاعت در روز حشر در دلش بروید. به عشق و ارادت امام اول شیعیان حضرت علی (ع) نامش را سیدمرتضی برگزیدند.

    وضع مادی خانواده چندان مناسب نبود، اما حضور این كودك شیرین محیط خانه را همواره گرم و شاداب می‌كرد. همت والای او برای یاری رساندن به مادر و خانواده، خستگی كار و تلاش والدین را كه آنروزها برای گذران امور خانواده با مشكلات دست وپنجه نرم می‌كردند از تنشان بیرون می‌نمود. هوش، همت، تواضع، تقوا و جوانمردی سیدمرتضی از همان اوایل كودكی، او را از همسن و سالانش متمایز ساخته و رفتار متینش زبانزد خاص و عام بود. وی با تلاش فراوان در جهت رفع مشكلات روستا و آسایش خانواده همت می‌گمارد.

   با فرا رسیدن دوران كسب علم در مهر ماه سال 1352 هجری شمسی، به همراه دانش آموزان روستای زادگاهش به مدرسه قدم نهاد تا از محضر اساتید و معلمین دلسوز كسب فیض نماید. با ورود به سنگر علم و دانش عشق و علاقه خاصی به درس خواندن می‌ورزید. از آنجاكه روزها در كارهای خانه و مزرعه دوشادوش پدر و مادر فعالیت می‌كرد برای جبران دروس شبها تا دیرهنگام تكالیفش را انجام می‌داد تا از سایر دانش آموزان باز نماند و سختی این شرایط او را از راهش منصرف ننمود و همواره با مسرت پیش می‌رفت. گاهی برای كمك به دوستانش در یادگیری دروس به خانه آنها می‌رفت یا آنها را در خانه به گرد خویش فرامی خواند و با گشاده رویی و سكینه خاطر تكالیفشان را به انجام می‌رساند و همواره دوستانش را اینچنین سفارش می‌كرد: «همانطوركه با جوانان دوست هستید سعی كنید با پیران نیز همنشینی كنید تا اگر بر اساس طبع دوران پر شور و حرارت جوانی در كارها و اعمالتان زیاده روی كردید، بزرگان مانع رفتارتان شوند و شما را به مسیر صحیح هدایت و راهنمایی كنند».

   سال 1357 كه سال سرنوشت ملت ایران در سایه اتحاد و یكپارچگی امت قهرمان پرور بود، با نثار خون هزاران شهید گمنام رقم خورد و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.

     با یورش ارتش بعثی به ایران اسلامی و  شدت گرفتن جنگ ناجوانمردانه و تحمیلی سیدمرتضی برای دفاع از جان و مال و ناموس  کشور اسلامی و انقلاب در سال 1361، آن هنگام كه طلبه حوزه علمیه بود و به فراگیری علوم دینی می‌پرداخت عازم میادین نبرد گردید. عشق به امام و ولایت و ادامه دادن راه رهپویان حسینی صبر و قرار را از او ربوده بود و در انتظار رسیدن سال 1365 و هنگامه یاران كربلای 5 در شلمچه لحظه شماری می‌كرد. بیستم آذرماه 1365 آخرین دیدارها را به انجام رساند و توصیه‌های لازم را نمود. او گفته بود: «به خاطر پیروی از دستورات خداوند بعنوان یك مسلمان تحت رهبری امام امت، برای دفاع از اسلام و قرآن و میهن اسلامی ام به جبهه پای می‌گذارم تا با گلوله‌های آتشین خود سینه دشمنان خدا را هدف قرار داده و در نابودی سپاه كفر قدمی بردارم. از خانواده و آشنایانم می‌خواهم در صورت به شهادت رسیدنم صبر نمایند تا به دشمن بفهمانید ما پیرو راه حسین(ع) و زینب كبری(س) هستیم و از شهادت باكی نداریم. والدینم! آیا به اینكه از وجود پر ثمرتان یك شهید پرورش یافته در مكتب الهی داشته باشید افتخار نمی‌كنید؟ آیا از اینكه توانسته‌اید در مهمترین برهه از زمان، یعنی زمانی كه اسلام عزیز مورد حملات گوناگون گرگ های غرب و شرق قرار گرفته است قربانی ناقابلی را اهدا كنید خرسند نیستید؟ پس همیشه مطیع اوامر رهبر باشید و از حریم ولایت دفاع كنید و برای آمرزش شهیدان دعا نمائید. دوستان و اقوام مهربان! شما را به رفتن به جبهه‌ها و دفاع از اسلام و امام فرا می‌خوانم و شما و كشورم را به خدای بزرگ می‌سپارم. شما نیز قول دهید از انقلاب و دینمان دفاع كنید. راه امام و شهدا را ادامه دهید و به خدا توكل كنید كه خدا همیشه با شما خواهد بود و در راه دفاع از كشور و مبارزه با دشمنان اسلام هیچ تزلزلی به خود راه ندهید و محكم و استوار باشید تا همه با همكاری هم، بینی استكبار را به خاك بمالیم».

   عملیات نزدیك بود و هر روز مطابق برنامه تمرینات لازم جهت آمادگی و تقویت نیروها صورت می‌گرفت. هر روز در بیابانهای دزفول، فریاد شیردلان زمین را به لرزه درمی آورد. آموزش نیروها 4 ماه ادامه یافت تا به شرایط مطلوب و سازمانی رسیدند. آخرین توجیهات لازم توسط فرماندهان لشكر در بعد از ظهر به انجام رسید و با آمدن اتوبوس‌ها حركت بسوی معراج آغاز گردید. آنشب شور و حال وصف ناپذیری رزمندگان را فراگرفته بود و هركس با خالق خویش راز و نیاز می‌كرد و وصیت نامه، یادگاری از همرزمان، عكس و... واپسین لحظات حضور بسیاری از عاشقان شهادت را ثبت می‌كرد.

   جنب و جوش و تحرك فرماندهان حاكی از در پیش رو داشتن عملیات مهمی بود. پس از سازماندهی، گردان هایی از نیروهای استان تشكیل شد و با مدد از ذات الهی و ایمان به آئین محمدی(ص) حمله بسوی دشمن آغاز گردید. اما او كه می‌دانست لحظه عروجش نزدیك است با اصرار فراوان در حالیكه اشك در چشمانش حلقه زده بود، همراه گردان موسی بن جعفر(ع) به قلب دشمن حمله ور شد تا  سهم خود را در نابودی اشغالگران و متجاوزان به میهن اسلامی ایفا کند.

   آنروز رزمندگان در حمله‌ای سخت در حال تبادل آتش با دشمن بعثی و متجاوز بودند و هركس سعی می‌كرد تا آخرین گلوله در مقابل پاتك دشمن ایستادگی نماید. سیدمرتضی نیز به همراه بچه‌های روستای زادگاهش در عملیات حضور داشت. در میان آتش و گرد و غبار كه نیروها با تمام قوا ایستادگی می‌كردند، ناگهان فریاد یا حسین او در صدای سفیر گلوله ها پیچید و سیدمرتضی لبیك گویان سوار بر براق شهادت سفر خویش را آغاز نمود و با نثار خون خود و نوشیدن شهد شیرین شهادت به صدره المنتهی پر گشود.

    پس از عملیات غرور آفرین كربلای 5 كه گردانهای همیشه پیروز و خط شكن اسلام در آن نبرد حضوری جانانه داشتند، هیچ كس از دیگر دوستان خبری نداشت. در بازگشت تعدادی از رزمندگان به زادگاه خویش، اهالی روستا بدنبال خبری از عزیز خود بود تا از وضعیت آنان مطلع شوند. دلداری و خبر مجروحیت سیدمرتضی برای خانواده اش رنگ و بویی نداشت چراكه آخرین كلماتش گواه بر عطش روح منتظرش بود. گفته بود: «اگر لیاقت پوشیدن لباس شهادت را داشتم بر من جامه دیگر نپوشید و با لباس رزم و همان حالی كه به دست شما می‌رسم مرا به خاك بسپارید كه نزد آقا(عج) و جد بزرگوارش سالار شهیدان عرض آبرو نموده و بگویم؛ آقا اگر در كربلایت نتوانستم باشم و لیاقت جانثاری و جهاد در راه دین را نداشتم، پیرو نائبت هستم و برای زنده نگاه داشتن فرزندت پای در میدان نهادم...». سرانجام این كبوتر خونین بال كه در تاریخ 8/11/1365 در محور عملیاتی كربلای5 (شلمچه) به اوج آسمان ها پر كشید، بر روی دستان محبان اهل بیت(ع) كه هماره پشتیبان اسلام و شهدا بودند به پرواز در آمد و با فریادهای «این گل پرپر شده، هدیه به رهبر شده» و «این گل پرپر از كجا آمده، از سفركرب و بلا آمده» طبق وصیت شهید در امامزاده فضل الله الازمن به خاك سپرده شد تا مزار مطهرش زیارتگه رندان باشد.

روحش شاد

گزیده وصیت نامه شهید 

     وصیت می‌كنم كه وقتی شهید شدم در راه رضای خدای متعال و ذات واجب الوجود، در شهادتم برایم گریه نكنید. اگر می‌خواهید گریه كنید بر مولا اباعبدالله الحسین(ع) گریه كنید و بر دشمنانِ آن سرور گرامی لعنت بفرستید. از پدرم می‌خواهم كه مرا در مزار امامزاده فضل الله الازمن دفن كند.

پدر و مادر و برادران و خواهر عزیزم...

   از شما می‌خواهم برای رزمندگان اسلام و امام و مراجع تقلید دعا كنند و از خدا بخواهند كه فرج آقا امام زمان(عج) را نزدیك بفرماید.

سخنی با پدر و مادر مهربان و دلسوزم...

     شما ای پدر و مادر بزرگوار، شما كه مرا بزرگ كرده‌اید و برای من زحمت بسیار كشیده‌اید، برایم زیاد ناراحت نباشید. خوشحال باشید كه فرزندتان در راه خدای متعال، خالق منان و ذات واجب الوجود كه زبان قاصر از وصفش است و دست و جوارح بدن از شكرش ناتوان است قربانی شده و مورد لطف و رضای خداوند متعال -ان شاء الله- قرار گرفته. شما پدر و مادر مهربان باید به درگاه خدای متعال سجده شكر بكنید و برای اینكه من شهید شده‌ام نماز شكر بخوانید و برایم همیشه از خدا آمرزش بطلبید. از خدای متعال می‌خواهم كه از دریای بیكران رحمت خود به شما صبری چون صبر زینب(س) و صبری چون صبر پدران و مادران شهدای كربلا بدهد.

برادران بزرگوار و خواهر مهربان و دلسوزم...

همیشه سعی كنید كه در راه خدای متعال گام بردارید و از صراط مستقیم دور نشوید. برای شهادت من گریه و زاری نكنید همانطوركه خدمت شما عزیزان عرض كردم برای شهدای كربلا مخصوصاً اباعبدالله الحسین(ع) گریه كنید. من از خدا می‌خواهم به شما صبری عظیم عنایت فرماید.

     شما ای نزدیكان من، در راه خدای متعال گام بردارید و كارهای شرعی خود را انجام دهید و از خدای متعال یك لحظه اندك هم غافل نشوید.

    ای امت شهید پرور! همچنان كه در خط ولایت فقیه بوده‌اید از این پس نیز در صحنه باشید و بیشتر به امام و دولت خدمت كنید. به جبهه‌های حق علیه باطل كمك كنید و برای رزمندگان اسلام دعا كنید. من از خدای متعال مسئلت دارم كه به همه مسلمین توفیق عبادت و بندگی بیشتر عنایت بفرماید.

     شما ای مردم غیور ایران، تا آخرین نفس در راه خدا و اسلام و قرآن و پیامبر و ائمه(ع) مبارزه كنید و از مبارزه كردن در راه خدای متعال هیچ وقت خسته نشوید. از شما ملت ایران می‌خواهم برای پیروزی رزمندگان اسلام و فرج آقا امام زمان(عج) دعا كنید و هیچوقت شعار «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»  از یادتان نرود. از شما می‌خواهم به احكام اسلام عمل كنید تا مورد لطف و رضای خدا قرار بگیرید.

والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته

سید مرتضی حسینی


[ یکشنبه 18 مرداد 1394 ] [ 09:22 ق.ظ ] [ علی اصغر نادری ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِیرًا،

میغان از روستا های بسیار کهن و دیرینه شهرستان شاهرود ، بخش بسطام و بزرگترین روستای دشت بسطام از هر نظر می باشد. شغل اکثر مردم این روستا کشاورزی و باغداری و دامپروری است .برگزاری پرشور مراسم عزاداری در ماه محرم به ویژه سینه زنی مشهور « دوره » آنها هر شخصی که یکبار آن را دیده باشد به سوی خود می کشاند.

این روستا حدود 100 شهید در عرصه های متعدد انقلاب اسلامی تقدیم نموده که افتخاری جاودانه و ابدی برای آن ها به ارمغان آورده اند.

خرقان که به شیخ و بس مریدش نازد
بسطام به شکوه بایزیدش نازد
در وسعت این دشت پر از راز و نیاز
میغان به صفای صد شهیدش نازد.

We will build beautiful and modern Meyghan together

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

  • paper | پرشین بلاگ | ایران بلاگ